ادبيات داستاني امروز كشورما شاهد حضور نويسندگان جواني است كه قبل از هر چيز ديگر به مسئله چگونه نوشتن مي انديشند،اين رويكرد در نويسندگي كه ريشه در فضاي ادبيات دهه شصت دارد آن چنان بازتابي در خلال آثار بعضي از نويسندگان جوان پيدا كرده كه ناخودآگاه تقليد ازشيوه نويسندگي ديگران را در ذهن تداعي مي كند._
خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)رسول آباديان:مجموعه داستان«مرگ بازي» مجموعه اي است كه به دلايل گوناگون كاري در خور تامل به حساب مي آيد، زيرا رضائي زاده نهايت تلاش خود را به كار گرفته تا داستان هايي با حال و هواي متفاوت ارائه دهد.
فضاي كلي اين مجموعه فضائي مرگ محور است كه البته اشكال ديگر آن را در آثاري از ديگر نويسندگان هم شاهد بوده ايم،نوع نگاه به مسئله مرگ و ايجاد شمايلي ديگر

يكي از دغدغه هاي نويسنده در اين داستان آوردن ماجراهاي ريز و درشت است كه براي شخصيت مرگ آفريده،ماجراهايي كه ظاهرا براي مجاب كردن خواننده ساخته شده اند و هيچ كمكي به روند اصلي داستان نمي كنند.
گون از آن كارهايي نيست كه مختص ذهنيت رضائي زاده باشد، اما سازو كارهايي كه او براي برون رفت از تقليد محض انديشيده به نوبه خود قابل ستايش است.
رضائي زاده در داستان كوتاه«دفترچه كوچك خاطرات من» موفق شده كه شكلي ديگر از مرگ را به مخاطبان ادبيات داستاني معرفي كند،شكلي كه ممكن است در آينده به نام خودش ثبت شود.
نويسنده در اين داستان فرشته مرگ را در رديف يكي از افراد معمولي جامعه نشان داده كه درست مانند همه آدم هاي ساكن شهر تهران از آلودگي هوا رنج مي برد و دغدغه هايي كاملا امروزي دارد،آن چه در اين داستان بيش از موارد ديگر مشهود است آشنائي رضائي زاده به فنون داستان نويسي است كه البته بيشتر مقيد به رعايت اصول تكنيك صرف است.
رضائي زاده در اين داستان و چند داستان ديگر مجموعه بيشتر به اين سمت متمايل بوده كه در گيرو دار ادبيات داستان امروز عرض اندام

اي كاش نويسنده دغدغه هاي مرگ انديشانه اش را در يك مجموعه خلاصه نمي كرد و به دنبال آن زحمت خود را در نوشتن داستان هايي چون«دفترچه كوچك خاطرات من» و«فانفار» هدر نمي داد.
كند و همين مسئله باعث شده كه بعضي جاها در برابر يك نمونه ايستائي مفهومي و فني تسليم شود.
يكي از دغدغه هاي نويسنده در اين داستان آوردن ماجراهاي ريز و درشت است كه براي شخصيت مرگ آفريده،ماجراهايي كه ظاهرا براي مجاب كردن خواننده ساخته شده اند و هيچ كمكي به روند اصلي داستان نمي كنند.
آن گونه كه پيداست نويسنده در اولين مجموعه خود بنا بر همان حس برخاسته از ذهنيت بسياري از نويسندگان دهه شصت عنصر مخاطب را جدي نگرفته وبا نگاهي از بالا با آن برخورد كرده است،ذهنيتي كه امروزه ديگر محلي از اعراب ندارد و حتي طرفداران دو آتشه اش هم ديگر از صرافت اش افتاده اند.
يكي از نكاتي كه بايد بيش از موارد ديگر در اين مجموعه به آن توجه كرد رسوخ يك رگه از طنزي ملايم است،طنزي كه در خيلي جاها به داد نويسنده و داستان هايش رسيده

آن چه كه در اين داستان و داستان دفترچه كوچك خاطرات من جريان دارد يك نوع شيطنت در نحوه بيان داستاني است كه به خوبي جواب داده و از آب در آمده است،فانفار داستاني ملموس دارد كه دغدغه اي همگاني را با خود يدك مي كشد و شايد به همين دليل باشد كه به راحتي مي شود از آن به عنوان بهترين داستان مجموعه نام برد.
و آن ها را از در افتادن در ملال هاي هميشگي رهانده است.
اي كاش نويسنده دغدغه هاي مرگ انديشانه اش را در يك مجموعه خلاصه نمي كرد و به دنبال آن زحمت خود را در نوشتن داستان هايي چون«دفترچه كوچك خاطرات من» و«فانفار» هدر نمي داد.
رضائي زاده در اين دو داستان نشان داده كه قدرتي نسبي در ارائه تصاوير بكر داستاني دارد اما در ادامه و در داستان هاي ديگر مقهورفضاي خوب همين دو داستان شده و خودش را تكرار كرده است.
فضاي داستان «فانفار»شايد به لحاظ جوان بودن نويسنده جايگاهي در ذهنيت او نداشته باشد كه البته همين امر را مي توان از امتيازات او بر شمرد،فانفار مربوط به ماجراهاي دهه شصت است و مي توان از آن به عنوان يك داستان متعلق به جنگ نام برد،داستاني كه يك دلهره جمعي را به شكلي زيبا نشان داده است.
آن چه در اين داستان و داستان دفترچه كوچك خاطرات من جريان دارد يك نوع شيطنت در نحوه بيان داستاني است كه به خوبي جواب داده و از آب در آمده است،فانفار داستاني ملموس دارد كه دغدغه اي همگاني را با خود يدك مي كشد و شايد به همين دليل باشد كه به راحتي مي شود از آن به

آن گونه كه پيداست نويسنده در اولين مجموعه خود بنا بر همان حس برخاسته از ذهنيت بسياري از نويسندگان دهه شصت عنصر مخاطب را جدي نگرفته وبا نگاهي از بالا با آن برخورد كرده است،ذهنيتي كه امروزه ديگر محلي از اعراب ندارد و حتي طرفداران دو آتشه اش هم ديگر از صرافت اش افتاده اند.
عنوان بهترين داستان مجموعه نام برد.
نكته اي كه رضائي زاده در اين مجموعه رعايت كرده پرهيز از نام گذاري كتاب به نام بهترين داستان است،نكته اي كه ديگر به عنوان يك امر مستعمل از آن ياد مي شود و نوعي فخر فروشي وخط دادن به خواننده براي خواندن بهترين كار نويسنده را در دل خود دارد.
بدون شك خود نويسنده هم مي داند كه داستان«مرگ بازي»نمي تواند به عنوان بهترين كار مجموعه قلمداد شود، اما نام مجموعه بر اساس همين داستان انتخاب شده،البته داستان مرگ بازي داستاني نيست كه به راحتي بتوان از كنارش گذشت اما حقيقت اين است كه در برابر قدرت وصلابت دو داستاني كه پيشتر ازآن ها نام برده شد يك كار دسته چندم به حساب مي آيد.
كوتاه سخن اين كه اولين مجموعه پدرام رضائي زاده به عنوان اعلام حضور يك نويسنده جوان كاري قابل قبول است،به شرط آن كه او در كارهاي بعدي اش بيشتر بر استقلال در نويسندگي فكر كند و ذهنيت خود را از مسائلي كه به دوران خودش بي ارتباط است پاك كند.
مجموعه داستان «مرگ بازي» سال1387در شمارگان 1500نسخه و قيمت 1400تومان توسط نشر چشمه عرضه شده است.